مجموعة مؤلفين
149
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
بعد از شام ساعت پنج خوابيديم ، زخم پاى من باز امشب جزئى درد مىكند ، اميدوارم كه انشاء الله خوب شود ، از قرارى كه آقا محمود ذكر نمود رئيس و ميرزا عبدالوهاب خان در شنبه قبل جوياى احوال من شده بودند و سفارش هم فرموده بودند ، خدا انشاء الله در محبت ، آنها را با بنده بدارد و عمر و عزت كرامت نمايد . سه ساعت از شب گذشته آدم حاجى ملاحسن و آقا محمود آمد و پيغام آورده كه خواهش دارم صبح سر آفتاب سوار شويد كه ماهم مشايعت نمائيم هر چه عذر خواستم قبول نكردند به ملاحظه اينكه مكدر نشوند ، قبول كردم ، آدم او رفت . روز سه شنبه شانزدهم [ ربيع الثانى ] : [ منزل ] پرسوج ، دو ساعت و نيم به صبح مانده بيدار شدم [ 138 ] بخارى را روشن كرده چاى درست كرديم ، صرف شد بنه را بار كرده روانه نموديم ، خودمان مانديم ، نماز كرده تا سر آفتاب ، حاجى ملاحسن و آقا محمود و هشت ، نه سوار از اقوام ميرزا عبدالوهاب خان و صارى اصلان سواره آمدند و تا سر قنات ده سرتيپ مشايعت كردند ، تخميناً نيم فرسنگ بود به هزار مرافعه عذر خواسته ، حضرات را برگردانيدم ، مىخواستند دو فرسنگ بيايند . بارى ، روز خيلى گرمى بود ، گرماى زياد خورديم تا قريب به گردنه پرسوج كه برف بود هوا خوب شد ، ظهر به منزل رسيديم ، ناهار آب دوغ و آقوز و نان نازك تفرش صرف شد ، جاى همگى خالى بود ، بعد از ناهار در آفتاب خوابيدم ، سه ساعت به غروب مانده بيدار گرديدم ، چاى صرف شد ولى صفرا احوال همگى ما را به هم زده بود ، با هزار مشقت و دوندگى قدرى ترشى آلبالو پيدا كرديم ، خريديم ، قدرى خوردم ، تا مغرب نماز كرده بخارى را روشن كرديم از طهران قدرى سخن رانديم . بعد عبدالحميد دو سار زده بود ، كباب كرده خورديم و روزنامه نوشتم . [ 139 ] بعد از روزنامهنويسى ، شام اشكنه و ترشى آلبالو خورديم ، اما عجب نانى دارد مثل ندارد و از خوبى تلافى همه نان ها شدهاست ، بعد از شام ساعت چهار خوابيدم كه نصف شب راه بيافتيم كه گرماى روز را نخوريم .